ئه‌ده‌بی، فه‌رهه‌نگی، کومه‌لایه‌تی و رامیاری
 
 گمان نکنید که هر کلمه رنگی است از این تابلوی هزار رنگ ، نَفَس می کشد ، سخن می گوید و احساس دارد . مانی٤ نگارگری را می طلبد ، تفسیر رنگ به رنگ این لوح مصوٍّر ، این تکّه از طبیعت جان گرفته ، این همه احساس شاعرانه . امّا نه ، این ، پاره ی تن دیوان شعری غبار گرفته ی روزگار نیست . بلکه توصیف شاعرانه ی بهار ، از کلک    خیال انگیز و رنگین نگار جوینی مصوِّر در تابلوی مصوَّر و پر نقش و نگار تاریخ جهانگشای جوینی است .

 *****

                                                 

   مقدمه :

                                               تاریخ جهانگشا ، تاریخ فاتح جهان است . « ادوارد براون »

         « ادبیّات در هر شکل و قالبی که باشد ، نمایشگر زندگی و بیان کننده ی ارزشها ، معیارها و ویژگیهایی است که زندگی فردی و جمعی بر محور آنها می چرخد . آثار بزرگ ادبی ، همچون آیینه ای است که زندگی اجتماعی زمان خود را با همه ی پیچیدگیها و گستردگی و ابهام در خود منعکس ساخته است ». ( شعار ، 1368 : 5 )

          اثر گرانسنگ عطاملک جوینی ، یعنی تاریخ جهانگشا ، یکی از این آثار بزرگ ادبی است که می تواند به عنوان مرجعی مطمئن و منبعی موثّق ، در بررسی اوضاع و احوال اجتماع ایرانیان قرن هفتم هجری و به خصوص دوره ی مغول مورد استفاده ی پژوهشگران و جامعه شناسان باشد . « مؤلّف جهانگشا ، علاءالدین عطاملک بن بهاءالدین محمّد جوینی به سال 623 هجری در « جوین » -  ناحیّه ای در سرزمین نیشابور خراسان – از خاندان بزرگ جوینی ، به دنیا آمد . نزدیک به 15 سال دبیر خاصّ امیر ارغون آقا ، حاکم مغول در شهر های ایران ، گرجستان و ... بود . از جانب هلاکوخان و پسرانش ، حدود 24 سال حاکم بغداد و سراسر عراق عرب بود . عطاملک ، مورّخی آگاه و ادیبی پر مایه بود . در ادب فارسی و عربی و در هنر انشا و نویسندگی ، دستی بالا داشت ». ( همان : 10 )

         « عطاملک به مقتضای نثر منشیانه ، سخن خود را بسیار استادانه ، با آرایه های لفظی و معنوی ، از جمله :  مجاز ، کنایه و استعاره آراسته و با آوردن اشعار عربی و فارسی ، آیات و احادیث و امثال ، کلام خود را نیرو بخشیده است » .     ( همان : 13 ) این نوشته کوششی است که می خواهد ، تا به گنجایش توان ، برجسته ترین صور خیال و صنایع ادبی را در این نثر زیبای ادبی – تاریخی ، به مشتاقان این اثر گرانسنگ ادبیّات تاریخی ایران بنمایاند .

*****

  وصف در تاریخ جهانگشا :

          وصف در نثر تاریخ جهانگشا ، کاملاً به اسلوب شعر در می آید و از مضامین زیبای شعری ترکیب شده اند . مورّخ جهانگشا ، توجّه زیادی به آرایش ظاهر کلام داشته و حتی مکرر می بینیم که نویسنده ، با استفاده از کوچکترین موردی که پیش آمده است ، تاریخ نویسی را رها کرده و رشته ی کلام را به توصیفات شاعرانه کشانیده . به عنوان مثال ، در جهانگشا ممکن نیست ، در ضمن کلام ، سخن به ذکر شب یا روز برسد و نویسنده ، ساده و بی پیرایه و بدون تفنّن و تکلّف در ابداع ترکیبات وصفی ، از آن بگذرد . بلکه در بیشتر موارد کلمه ی « شب » یا « روز » در نثر ، وصف    شاعرانه ای در پی دارد که گاهی با لطیف ترین مضامین و تخیّلات شعری ابداع شده است . ( همان : 37 )

          عطاملک ، حین تاریخ نگاری و ثبت حقایق ، نمی تواند احساسات عمیق انسانی خود را از دید قلم  صورت نگار خویش مخفی بدارد . آنجا که سلطان جلال الدّین از حمایت مردمی که ، وی به واسطه ی آنان ، سلطان است ، غافل می ماند ، چنین می نگارد :

         « ... و در استعداد آلت جنگ ، چنگ در دف و چنگ زدند ؛ بُطون اناث٥ برمتون فُحول اختیار کردند و ... از صُراحی خون صُراح جوشید و ایشان راح پنداشتند ؛ از رگ چنگ ناله ی زار می آمد ، بم و زیرش می خواندند ؛ همان شاه بود که از زین ، تخت ساخته بود و از نمدزین ، بستر و از جوشن ، قبا و از خود افسر کرده ؛ اَبکار و عون حرب و قتال را عوض اِبکار و عون ربّات الحجال٦ گرفته ... بزم بر رزم برگزیده ... نیش دشمن کامی را از نوش دوستکامی فراموش کرده ، طرب اوتار بر طلب اوتار ترجیح نهاده ؛ کمیت عتیق برکمیت عتیق اختیار کرده و ... ». ( جوینی ، 1386 : 513 )

          اکنون در مهمترین آرایه های ادبی و مشهورترین صنایع لفظی و معنوی موجود در تاریخ جهانگشای جوینی ، مانند : مراعات نظیر ، جناس ، کنایه ، ایهام ، استعاره ، تشبیه ، اغراق ، مجاز و .. نمونه و شواهدی ذکر خواهیم کرد و به مُشتی از خروار و قطره ای از دریا بسنده می کنیم ، باشد که عزیزان بزرگوار و مشتاقان گذر از کوی ادب ، کاستیهای این نوشتار را با دیده ی اغماض بنگرند .

*****

کنایه٧ :

          « یکی از صور خیال ، در ادب و شعر هر زبانی است و از دیرباز ، اهل ادب و منتقدان ، به اهمیت کنایه و میزان تأثیر آن در اسلوب بیان توجه داشته اند . « بعضی از ادیبان فرنگی مثل « مالارمه »٨ عقیده دارند که ، اگر چیزی را به همان نام که هست ، یعنی به نام اصلی خودش ، بنامیم ، سه چهارم لذّت و زیبایی بیان را از میان برده ایم . زیرا کوششی که ذهن ، برای ایجاد پیوند معانی و ارتباط اجزای سازنده ی خیال دارد ، بدینگونه از میان می رود و آن لذّت که حاصل جستجوست به صورت ناچیزی در می آید .» ( شفیعی کدکنی ، 1372 : 139 ) و حال نمونه هایی از تاریخ جهانگشا :

-  ... که هیچ کس گوشتی تسمیه نکند و بر رسم ایشان سینه شکافند ... ( خاتمی ، 1373 : 99 )

[ کنایه از سربریدن حیوانات ]

-   ... و هنگام مقابلت و مقاتلت ، صفوف سر بسر حشو باشند. ( همان : 112 )

[ پشم و پنبه ی درون لحاف ، کنایه از زاید و بی مصرف ]

-   ... و خضراءالدمن این جهانی را که لعب و بازیچه ی کودکانست ... ( همان : 116 )

[ سبزه ی روییده بر روی سرگین ، کنایه از زن زیبای بدنژاد ]

- ... و تمامت فجّار و ابرار اترار را از پوشندگان خمار و متقلنسان به کلاه و دستار ( شعار ، 1368 : 76 )

 [ کنایه از زنان و مردان ]

- ... و خواهر او ، چون تصرّف او را در فروج٩ و اموال بدید ، به یک سو شد و ... ( همان : 86 )

[ کنایه از ناموس ]

-     یار دیگر دستی بزنیم و کامی برانیم  ( همان : 88 )

[ کنایه از حمله بردن ]

-  یکی برخروشید چون پیل مست          سپر بر سر آورد و بنمود دست ( همان : 98 )

[ کنایه از قدرت نمایی کردن ]

-   ... کمین ساختند و دم در کشیدند ... ( همان : 97 )

[ کنایه از خاموش ماندن ]

-    چون صبح به فال نیک روزی          بر زد عَلَم جهان فروزی

     ابروی حبش به چین درآمد       کابینه ی چین ز چین بر آمد ( همان : 111 )

   [ کنایه از اینکه شب رفت ]

-    ... و سنگی و سبویی به هم زنیم ( همان : 133 )

  [ کنایه از آزمودن ]

-    ... و در میان خلایق چون عِِلک ، خاییده ی دهان ملامت شویم ... ( همان : 148 )

  [ به معنی سقّز ، کنایه از مورد سرزنش قرار گرفتن ]

-  تا به وقتی که سلطان محمد ، از این کهنه سرای دنیا به قرارگاه عقبی رسید و از شورستان خاکی به بوستان پاکی خرامید... ( همان : 148 )

[ کنایه از مرگ است ]

-    ... و چون روز که سیّاف فلک ، تیغ را بر کله شب راست کرد ... ( همان : 155 )

 [ کنایه از شکافتن تاریکی است ]

-    ... تا مگر جان به تک پای ببرد... ( همان : 157 )

   [ کنایه از نجات دادن جان ]

-        و در ضرب پرده ی مخالف تیز آهنگ ... ( همان )

 [ برای شکست دشمن عزم خود را جزم کردن ]

-        اسب انتقام زین کرد و ارتکاب اقتحام ، گزین . ( همان )

 [ کنایه از اینکه ، آماده ی انتقام گرفتن شد ]

- ... و بُطون اناث بر متون فُحول اختیار کردند . ( همان : 162 )

   [ همبستری با زنان را بر جنگ و سواری برگزیدند ]

-        پیش از وصول به شام ، مهمان بیگانه سَحَر خورد . ( همان 169 )

  [ شبیخون و حمله کردن نابهنگام ]

-        بعد از فقر و فاقه ، صاحب جمل و ناقه گشته بود . ( همان : 175 )

 [ کنایه از رسیدن به رفاه و تجمّل و دم و دستگاه ]

                                                   چنانکه عربها گویند : لا ناقه لی فیها و لا جمل

-  تا چون روز دیگر چاوشان جمشید فلک ، تیغهای درخشان از نیام افق برکشیدند ...( همان : 203 )

 [ کنایه از دمیدن آفتاب ]

-  چون آسمان کله خُرشید از سر برداشت و زمین کله شب از ثری به ثریّا افراشت ... ( همان )

  [ شب شد ]

-   ... و اگر ناگاه شکاری از میانه بجهد ، سبب و علّت آن به نقمیر١۰ و قطمیر۱۱ بحث و استکشاف نمایند ...

                                                                                                 ( جوینی ، 1386 : 129 )

 [ کنایه از هر چیز کم و اندک ]

-   ... خاک در چشم صبر و حلم انداخت ... ( همان : 169 )

  [ کنایه از ، از دست دادن صبر و شکیبایی ]

-     ... و از کردار نا اندیشیده ، پشت دست به دندان کنان . ( همان : 171 )

 [ پشیمانی ]

- ...و غایر را در کوک سرای ، کأس فنا چشانیدند و لباس بقا پوشانیدند ... ( همان : 174 )

 [ کنایه از زندگی ابدی ]

- و ارباب بخارا سبب خرابی بنات النّعش١۲ وار متفرّق گشتند و به دیهها رفتند و عرصه ی آن حکم « قاعاً صفصفاً » گرفت... ( همان : 191 )

 [ کنایه از ویرانی کامل ]

     -  چندانکه دیگر باره سپردار مکّار تیغ در میغ شب زد .. ( همان : 199 )

 [ روز شد ]

       -  تا روزگار لباس سوگوار پوشید ... ( همان : 229 )

 [ شب شد ]

-    ... شب جوانی او به صباح پیری کشیده بود و از غالیه ، چشمه ی کافور جوشیده ... ( همان : 236 )

  [ ( غالیه ) سیاهی ، ( چشمه ی کافور ) سفیدی ، کنایه از جوانی و پیری ]

-    ... که چون آفتاب به سنبله آمدی و یک برف باریدی ... ( همان : 289 )

 [ کنایه از ماه شهریور ]

-   بر وفق امتثال اشارت ، رکاب مسارعت گران کرد و عنان مسابقت ، سبک . ( همان : 295 )

  [ کنایه از تند راندن مرکب ]

-        چنان کعبتین او را باز مالید ... ( همان : 577 )

 [ او را شکست داد ]

-        ... تا لشکر دل در آب گذارند و ... ( همان : 429 )

 [ قطع امید کنند ]

*****

 تشبیه۱٣ :

           و آن ، ادعای همانندی میان دو یا چند چیز است . به کمک این صورت می توان به اقتضای هدف خود ،        جنبه های متفاوتی از یک پدیده ، شیء ، حالت و ... را تصویرسازی کرد . و حال ، نمونه ای چند از تاریخ جهانگشا :

      -  اکنون که عقل ، که عقال جنون جوانان است ، روی نمود ... ( شعار : 1368 : 47 )

   [ تشبیه صریح ، عقل به عقال - زانوبند شتر - تشبیه شده و جنون جوانان به شتر ]

     -  کامی برانیم و خلایق را حطب تنور بلا سازیم . ( همان : 87 )

[ تشبیه بلیغ ، بلا به تنوری سوزان تشبیه شده ]

-    شب جوانی او به صباح پیری کشیده بود ... ( همان : 106 )

 [ تشبیه بلیغ ، جوانی به سبب داشتن موهای سیاه ، به شب تشبیه شده و پیری با موهای سفید و روشن به صبح   ]

-   ... و سلطان که مرآت بخت او ، تیره شده بود ... ( همان : 129 )

 [ تشبیه بلیغ . بخت ، از نظر روشنی به آینه تشبیه شده ]

-      طاووس مُلک ، شکار جغدان بلا گشت . ( همان : 130 )

 [ تشبیه بلیغ . مُلک به لحاظ رونق و زیبایی به طاووس تشبیه شده و بلا ، چون جغدان ، شوم ]

-   ...و شاه کاووس ، در دست سپاه دیوان محنت و غم مقیّد ماند . ( همان )

  [ تشبیه بلیغ ، محنت و غم به سپاه دیوان تشبیه شده ]

-    هلاکو که براق همّت عالیش ، فرق ثریّا بساید... ( همان : 201 )

 [ تشبیه بلیغ ، همّت ، از نظر بلندی و علوّ ، به اسب و براق تشبیه شده ]

-    گردنکشان لشکر ... پشت ثبات به کوه مقاومت باز دادند ( همان : 203 )

 [ تشبیه بلیغ . مقاومت به کوه شبیه شده ، وجه شبه مقاوم بودن است ]

-     چون آسمان ، کله خورشید از سر برداشت و زمین ، کله شب از ثری به ثریّا افراشت ... ( همان )

 [تشبیه بلیغ . خورشید کلاه آسمان است و شب ، کلاه زمین ]

-   تیرهایی را که از اجل ، سهمی بود و ... پرّان کردند و مانند تگرگ ، از مناخل غمام ، روان کردند . ( همان )

 [ تشبیه صریح ، تیر به تگرگ - و تشبیه بلیغ ،  ابر به غربال ، ازجهت غربال کردن تگرگ ]

-   چاوشان جمشید فلک ... سپاه سیاه شام را هزیمت داد . ( همان )

[ تشبیه بلیغ ، شب از لحاظ سیاهی ، به لشکری انبوه و سیاه تشبیه شده ]

     -  غطاء شک و ریبت و غشاء ظنّ و شبهت ، از بصیرت مرتفع شود . ( جوینی ، 1386 : 115 )

 [ اضافه ی تشبیهی ، شک و ریبت و نیز ظنّ و شبهت ، از این نظر که چون پوششی بر روی حقایق اند ، به پرده و پوشش تشبیه شده اند ]

-    ... و از سُکرت جهالت افاقتی یابند ... ( همان : 121 )

 [ تشبیه بلیغ . جهالت مانند سکرت و مستی ، انسان را به غفلت می برد ]

 -    همای اقبال ، چون آشیانه ی کسی را مأوی خواهد ساخت ... ( همان : 123 )

 [تشبیه بلیغ . اقبال به هما تشبیه شده ، وجه شبه ، بلندی است ]

-    و آن روز ... تا نماز خفتن که روی عالم ازاختفای نیّر اعظم ، چون روی گناهکاران سیاه شد و پشت زمین تاریک  مانند شکم چاه ... (همان )

 [ تشبیه صریح ]

- دیدم اطراف ربع مسکون را          از سیاهی چو کلبه ی مسکین

  راست گفتی مظلّه ایست سیاه        سر بر افراخته بر چرخ برین ( همان : 159 )

 [ تشبیه صریح ، اطراف زمین ، از تاریکی و سیاهی ، به کلبه ی مسکین و چادر سیاه تشبیه شده ]

-     ... و آتش بلا ، به نفس خود ، نکشد ... ( همان : 160 )

  [ تشبیه بلیغ . بلا ، به لحاظ سوزندگی و عامل ویرانی ، به آتش تشبیه شده ]

-    و تندباد خشم ، خاک در چشم صبر و حلم انداخت و آتش غضب ، چندان اشتعال گرفت که ... ( همان 169 )

 [ اضاف ی تشبیهی ]

-    ... و جهان از ظلمت ، چو کلبه ی مسکین  ( همان : 179 )

 [ تشبیه صریح ]

-   ... و روز دیگر که صحرا ، از عکس خورشید ، طشتی نمود پر از خون ... ( همان : 187 )

 [ تشبیه صریح ، وجه شبه ، سرخی است ]

  -  ... و ارباب بخارا سبب خرابی ، بنات النّعش وار متفرّق گشتند و به دیهها رفتند .( همان : 191 )

 [ تشبیه صریح ، وجه شبه ، پراکندگی ]

-   چندانکه دیگر باره ، سپردار مکّار ، تیغ در میغ شب زد ... ( همان : 199 )

 [ اضافه ی تشبیهی ، شب به ابر سیاه تشبیه شده ]

-    سی هزار مرد که هر یکی از ایشان و هزار مرد از لشکر سلطان ، گرگی و رمه ای گوسفند ، جذوه ی آتش و نیستانی خشک ... ( همان : 217 )

 [ تشبیه جمع و نیز مرکّب ]

-   عرصه ی آن از بلاد خراسان ممتاز و طایر امن و سلامت ، در اکناف آن در پرواز . ( همان : 223 )

[ امنیّت و سلامت به پرنده ای تشبیه شده . وجه شبه ، فراگیری و گسترانیدن بال و پرواز کردن است ]

- تولی ... با لشکری چون شب مدلهم١٤ و دریای ملتطم۱٥ ، از کثرت ، فزون از ریگ بیابان ... ( همان : 229 )

 [ تشبیه صریح ، جمع و نیز تفضیل . لشکر به لحاظ فراوانی و انبوه ، به شبی سیاه و نیز ریگ بیابان و بلکه بیشتر ، تشبیه شده ]

-  بامداد ، که آفتاب برقع سیاه ، از روی چون ماه برداشت ... ( همان : 229 )

 [ تشبیه صریح ]

نسیم باد در اعجاز زنده کردن خاک          ببرد آب همه  معجزات عیسی را  ( همان : 245 )

  [ تشبیه تفضیل و تلمیحی – اشاره به داستان زنده کردن مردگان حضرت عیسی(ع)  ، نسیم باد به لحاظ جان بخشی  بالاتر از دم روح بخش عیسی است ]

-  حاتم ار زنده شود جود کفت را بیند          هیچ شک نیست که بر دست تو ایمان آرد ( همان : 271 )

 [ تشبیه تفضیل و تلمیحی – اشاره به داستان حاتم طایی -  ، وجه شبه ، جود و بخشندگی است ]

-   لطفت شرف گوهر مکنون ببرد          جود کف تو رونق جیحون ببرد

  حکم تو به یک لحظه اگر رأی کنی        سودای محال از سر گردون ببرد ( همان : 393 )

 [ تشبیه تفضیل ]

*****

 استعاره١٦ :

           که در حقیقت ، گونه ی پرورش شده و صورت تکامل یافته ی تشبیه است ، از دیدگاه صور خیال ، پیچیده تر از تشبیه و  معمولاً ، هنری تر از آن رخ می نماید . در استعاره ، از مشبه و مشبه به ، یکی حذف می شود . استعاره ، خود دو نوع است : استعاره ی مصرّحه و استعارهی کنایی . و اینک شواهدی چند از تاریخ جهانگشا :

     -  ... هوائی از بانگ اسبان با برگستوان و زئیر شیران در خفتان ، در غلبه و خروش . ( شعار ، 1368 : 76 )

 [ استعاره ی مصرّحه از دلیران ]

-    ... و مردمان بخارا را به جنگ حصار راندند و از جانبین ، تنوره ی جنگ بتفسید . ( همان : 82 )

 [ استعاره ی کنایی ، تفسیدن یعنی ، گرم شدن ]

- روز دیگر که شمشیرزنان صباح ، فرق شب را بشکافتند .. ( همان : 88 )

 [ استعاره ی کنایی . صبح را به سرداری تشبیه کرده که جنگجویان شمشیرزن دارد ]

-   آنچه مردینه بودند تا اطفال شیرخواره را پستان منیّت در دهان حیات نهادند و ... ( همان : 89 )

      [ استعاره ی کنایی . پستان نهادن به معنی کشتن ]

-    سحاب از دیده ها اشک می بارید و می گفت باران است . ( همان : 91 )

 [ استعاره ی کنایی . اشک استعاره از باران ]

-   شب جوانی او به صباح پیری کشیده بود و از غالیه ،  چشمه ی کافور جوشیده . ( همان : 106 )

 [ استعاره ی مصرّحه ، موهای سفید ]

-  صبح صادق چو در جهان بدمید          گل صد برگ آسمان بدمید ( همان : 129 )

 [ استعاره از خورشید ]

- چون سر زلف شب به شانه زدند         رقم کفر بر زمانه زدند ( همان : 131 )

 [ استعاره ی کنایی ، شب ، به زنی با زلفان سیاه تشبیه شده ]

 -  ... و شاه کاووس در دست سپاه دیوان محنت و غم مقیّد ، ماند . ( همان : 130 )

 [ استعاره ی مصرّحه ، سلطان محمّد ]

-   ... و چون روز که سیّاف فلک ، تیغ را بر کله شب راست کرد ... ( همان : 155 )

 [ استعاره ی کنایی ، خورشید ]

-    رأی آفتاب ، پرتو پادشاه که مرآت ماهیّت اشیاست ... ( همان : 202 )

 [ استعاره از هلاکوخان ]

-  روز دیگر را چون از پستان شب ، شیر تباشیر صبح بدوشید ... ( همان )

  [ استعاره ی کنایی ]

-  ... و جهان از نعره ی مردان رعدآواز و شیران رزم ساز بجوشید . ( همان : 203 )

       [ استعاره از دلیران ]

-    تا چون روز دیگر ، چاووشان جمشید فلک ، تیغهای درخشان از نیام افق برکشیدند ... ( همان )

 [ استعاره از خورشید ]

-   روز دیگر که ترک تیغ زن ، از ممکن افق سر برزد ... ( جوینی ، 1386 : 205 )

 [ استعاره ی کنایی ، خورشید ]

- ... تا نماز خفتن که روی عالم ، از اختفای نیّر اعظم ، چون روی گناهکاران سیاه شد ... ( همان : 159 )

 [ استعاره از خورشید ]

- دوش در وقت آنکه ظلّ زمین          کرد بر مرکب شعاع کمین ( همان )

 [ استعاره از خورشید ]

-  بامدادی که شاه سیّاره ، عَلَم از افق شرقی ، مرتفع گردانید ... ( همان : 183 )

 [ استعاره از خورشید ]

-   ... سپردار مکّار تیغ در میغ شب زد ... ( همان : 199 )

 [ خورشید ، استعاره ی کنایی ]

- چو خورشید تابان بگسترد پر         سیه زاغ گردون بیفکند پر ( همان : 200 )

 [ شب ، استعاره ی کنایی ]

-  روز دیگر که عُقاب جمشید افلاک را سر از پس عِقاب خاک افروخته شد ... ( همان : 202 )

  [ استعاره ی کنایی ، خورشید ]

*****

 اغراق :

-        هلاکو که براق همّت عالیش فرق شب را بشکافد ... ( شعار ، 1368 : 201 )

-        رأی آفتاب پرتو پادشاه که ... قلاع رکن الدّین را که با قَرنُ الثَّور سرو می سایید ...( همان : 202 )

-        قلاع رکن الدین را که ... از غایت رفعت ، کمر آن با جوزا دست در کمر می زد و با ایوان کیوان مسامات       می نمود ... ( همان )

-        ... و جهان از نعره ی مردان رعدآور و شیران رزم ساز ، بجوشید ... ( همان )

-         تیرهایی که از اجل سهمی بود و ... پرّان کردند و مانند تگرگ ، از مناخل غمام ، روان . ( همان : 203 )

-        تیراندازانی که به زخم تیر ، باز را از مقعّر فلک اثیر باز گردانند و ماهی را به گزارد سنان نیزه ، در شبان تیره ، از قعر دریا بیرون اندازند . ( شعار ، 1368 : 73 )

-        مطیعان و بندگان حضرتش ، سریر خیمه بر ثریّا انداخته ... ( جوینی ، 1386 : 107 )

-        عدد رئووس ایشان – مرو – با اقطار باران نیسان مبارات می نمود و زمین آن با آسمان مجارات . ( همان : 223 )

-        تولی ، آن ضرغام مقتحم ، با لشکری چون شب مدلهم و دریای ملتطم ، از کثرت ، فزون از ریگ بیابان. ( همان : 229 )

-        [ عطاملک ، از زبان رشید وطواط ، در مرگ سلطان سنجر می گوید : ]

                شاها فلک از سیاستت می لرزید          پیش تو به طبع بندگی می برزید ( همان : 383 )

-  به وقت مراجعت سلطان از سومنات ، یکی از شکره داران او ، اژدهایی بزرگ را بکشت ... طول آن سی گز بود و عرض آن چهار گز . ( همان : 404 )

-        شود کوه خارا چو دریای آب          اگر بشنود نام افراسیاب ( همان : 480 )

-        تیراندازانی که سهم خدنگ هر یک ، قوس را وبال تیر کند و ... ( همان : 703 )

 

*****

 ایهام :

-        فضل ربّانی و لطف یزدانی ، عاقبت فتنه را به دست شفقت محمود ، چون نامش محمود گردانید و طالع آن شهر را باز مسعود . ( شعار ، 1368 : 87 )

[ ایهام دارد و اشاره ای به پسرش ، مسعود ]

-   و بر وفاق او ، خِلاف ، از پریشانی سر بر خاک تیره می نهاد . ( همان : 92 )

 [ و نیز درخت بید ]

-    از آنگاه که سابقه ی حُکم محکم کُن فیکُن مفاتیح  ممالک ربع مسکون ... ( همان : 201 )

 [ ایهام دارد . فرمان استوار ، و نیز آیات محکم الهی ]

-  هر آنکه نهال خلاف نشاند ، به اتّفاق میوه ی آن ، ندامت و حسرت برداشت . ( جوینی ، 1386 : 169 )

[ درخت بید ، دشمنی و مخالفت ]

 -   و در اثنای این حالت ، ترکمان از هوس نسا ، با اکثر مردان ، روی بدانجا نهاد . ( همان : 234 )

[ زنان ، شهر نسا ]

- و چون آن شیر از ادّراع کوشش جنگ ، پلنگ رنگ شد و در ضرب پرده ی مخالف تیز آهنگ ...( همان : 480 )

 [ مخالفت ، یکی از گوشه های موسیقی ]

*****

  مجاز۱٧ :

           استعمال لفظ ، در غیر معنی حقیقی آن است . علّت پیدایش مجاز ، علاوه بر تخیّل ، صرفه جویی در زبان  است . زیرا در مجاز ، الفاظ محدود و معانی نا محدود اند . از طرف دیگر ، مجاز ، ذهن را در طلب مفهوم تازه تر به جستجو و تلاش ، وا می دارد و این تلاش ، سبب کسب لذّت ادبی می شود و نشانه ی تأثیر و نفوذ سخن است .    و اینک شواهدی از تاریخ جهانگشا :

-   قهّاری که جلّاد عُنفش تیغ آبدار تاتار گشت ... ( جوینی ، 1386 : 105 )

[ نام طایفه ای از مغول ، در اینجا مجازاً همه ی مغولان – ذکر جزء و اراده ی کل - ]

-    وفود درود و آفرینش ، بر نور حدیقه ی آفرینش ... ( همان : 106 )

 [ رسولان ، مجازاً درود فراوان ]

-    و در مقابل بیوت اصنام ، صوامع اسلام ساخته و مدارس افراخته . ( همان : 117 )

 [ صومعه ها ، مجازاً مسجدها ، - ذکر کل و اراده ی جزء - ]

- برین موجبات واجب می شود که ، از روی عقل که ابلق ایّام در زیر ران فرسان ایشان رام است ..( همان : 119 )

   [ سیاه و سفید ، مجازاً اسب – علاقه ی صفت و موصوف - ]

-     و کسی که موضع قماشی آورد ، زیره است که به کرمان تحفه می آرد و عمان را ، نوباوه . ( همان : 125 )

 [ میوه ی نو و تازه ، مجازاً تحفه – ذکر جزء و اراده ی کل- ]

-  از جانب دیگر لشکر مغول در رسید و چون درّه ، درشت بود از مسلک آن رنج حاصل می آمده است . ( همان : 157 )

 [ راه ، مجازاً رفتن - ذکر محل و اراده ی حال -   ]

-    تا اسبان ، پیادگان شاه را بر رقعه ی حرب ، فرزین بند باشد . ( همان : 198 )

 [ اصطلاح شطرنج است که در آن وزیر ( فرزین ) از مهره ی پیاده در مقابل مهره ی حریف نگهبانی می کند . در اینجا مجازاً ، نگهبان – ذکر خاص و اراده ی عام -  ]

-    چندانکه می تواند از هر نوع جامه که دلخواه اوست ، از جامه های نسیج چندان بر می دارد که استظهار مردی منعم متموّل باشد . ( همان : 274 )

 [ پشت گرمی ، در اینجا ، مجازاً سرمایه – ذکر مسبب و اراده ی سبب -  ]

-    ... و در حَلَبات فرزانگی و مِضمار مردانگی ، قصب سباق ، از اکفا و اقران ربوده . ( همان : 625 )

 [ گروه اسبان ، مجازاً میدان – ذکر حال و اراده ی محل - ]

-   ز بیژن فزون بود هومان به زور          هنر عیب گردد چو برگشت هور ( همان : 396 )

              [ خورشید . مجازاً ، سرنوشت و بخت . بر اساس اعتقاد قدما به تأثیر خورشید و ستارگان در سرنوشت آدمیان – ذکر سبب و اراده ی مسبب -  ]

*****

تضاد و طباق :

-        از حکم چنگزخان ، به عون الهی بر دست پادشاهی پای می باید نهاد ... ( شعار ، 1368 : 110 )

-        نیش دشمن کامی را از نوش دوستکامی فراموش کرده ... ( همان : 168 )

-       هلاکو که ... فرق ثریّا بساید و برق عزیمت مصمّمش روی ثری بساید ، میسّر گردانید . ( همان : 201 )

-        هر چ از خیر و شره و نفع و ضرّ در این عالم کون و فساد ، به ظهور می پیوندد ... ( جوینی ، 1386 : 115 )

-        و از سکرت جهالت افاقتی یابند ... ( همان : 121 )

  -   ز بیژن فزون بود هومان به زور          هنر عیب گردد چو برگشت هور ( همان : 396 )

*****                                          

جناس :

-  هر آنکه از روی نادانی ، نه او را گُزید ، گَزَند او ناچار بدو رسید . ( شعار ،1368 : 40 )

[ جناس خط یا مصحّف ]

-        اکنون که عقل ، عقال جنون جوانان است ، روی نمود ... ( همان : 47 )

 [ جناس ناقص افزایشی ]

-    ... بر پی او پویان و پرسان برسان دود می شتافتند . ( همان : 96 )

[ آرایه ی شبه اشتقاق - جناس خط یا مصحّف ]

-        چون خاک بر زاری تواضع پیشه گرفت ، دَور خوشی و معموری دور شد و قصور بعد از سرکشی در پای قصور افتاد . ( همان : 109 )

 [ جناس ناقص حرکتی – جناس تام ( قصور ، قصور ) ]

-        کار حُسن جشن قوام گرفت ( همان : 111 )

 [ جناس خط ]

-        و خواتین بر یسار ، هر یک ، با مایه ی حسن و ملاحت ذات یسار ( همان : 112 )

 [ جناس تام ]

-        حالی بر فور بی فوز ، با سمرقند مراجعت کرد ( همان : 130 )

 [ جناس خط ]

-        از ترتیب ارزاق خراید١٨ با تهذیب اوراق جراید نمی رسیم . ( همان : 134)

 [ جناس خط ]

     -  و سلطان محمد از استیلای خوف و هراس پاس باس سخن او نمی کرد . (همان )

 [ جناس خط ]

-        پدرش جواب چو آب می داد که ... ( همان : 148 )

 [ جناس خط و جناس مرکّب ]

-        و چون آن شیر از ادّراع پوشش جنگ پلنگ رنگ شد ... ( همان : 157 )

 [ بین جنگ و رنگ جناس ناقص اختلافی و بین پلنگ با جنگ و رنگ ، جناس ناقص افزایشی ]

-        و ملکه نیز ، بر خوی خود ، عزم خوی کرد . ( همان : 165 )

 [ جناس تام ]

-        و با بینوایی و کار ، به نُوی راه نوا را آهنگ کشیدند . ( همان : 168 )

 [ جناس اشتقاق ]

-        کمیت عتیق برکمیت عتیق اختیار کرده ... ( همان )

 [ جناس تام ]

-        از صُراحی خون صُراح جوشید و ایشان راح پنداشتند ... ( همان )

[ جناس ناقص افزایشی و جناس اشتقاق ]

-        و امن و امان برسبیل ترحال۱٩ در حال کمر بست . ( همان : 169 )

[جناس ناقص افزایشی و جناس اشتقاق ( امن ، امان ) ، جناس ناقص اختلافی ( ترحال ، در حال ) ]

-  و چون بر محمل حَمَل ، حَمل شاهی نهاد ... ( همان : 189 )

 [ جناس ناقص حرکتی ( حَمَل ، حَمل ) ، جناس اشتقاق ]

-        طرب اوتار بر طلب اوتار ترجیح نهاده ... ( همان : 168 )

 [ جناس ناقص افزایشی ( طرب ، طلب ) ، جناس تام ( اوتار ، اوتار ) ]

*****

مراعات نظیر :

          « شاید بیشترین و معمولترین و گاه مُمل ترین صنعت در تمام سه جلد این تاریخ ، همین صنعت باشد ».( جوینی ، 1386 : 107 )

-      آتش غضب او ، چنان بر تندباد قهر نشاند که به آب قهر و دمار خاک ... (شعار ، 1368  : 125 )

-     ... امّا دانندگان حقایق و غوّاصان دریای حقایق دانند که چون مرد را بخت برگشته شود و پهلو از بار تهی کند ... انگشت فرا تدارک آن نتوان کرد و پشت جفا بگرداند ، به هیچ روی چشم آن نتوان داشت که باز رخساره ی وفا نماید  ... ( همان : 149 )

-        باد شمشیر آبدارش آتش در خرمن دشمن خاک انداخته . (  جوینی ، 1386  :  107 )

-        ... روی عالم از اختفای نیّر اعظم ، چون روی گناهکاران ، سیاه شد و پشت زمین تاریک ماند ، مانند شکم چاه . ( همان : 159 )

-         تا اسبان ، پیادگان شاه را بر رقعه ی حرب فرزین بند باشد . ( همان : 198 )

*****

تمثیل :

- ... و آنکه مار یکسر بود و دنبال بسیار ، در سوراخ رفت و ... ( شعار ، 1368 : 68 )

 [ دم او متعدّد بود . ]

*****

تنسیق صفات :

-        نفحات شمال شمایل انصاف شامل او ، اطراف عالم را معطّر گردانیده ... ( جوینی ، 1386 : 107 )

*****

سجع :

-        نفحات شمال شمایل انصاف شامل او ، اطراف عالم را معطّر گردانیده ... ( جوینی ، 1386 : 107 )

[ سجع در حروف : ش ، ل ، ا ]

-   مدارس درس مندرس و معالم علم منطمس۲۰ گشته ... ( همان 108 )

 [ سجع در حروف : س ، م ، ر ]

*****

  نتیجه گیری :

          « تاریخ جهانگشا ، اثر ارزشمند مورّخ ادیب ، عطاملک جوینی ، نه تنها از نظر تاریخی و نمایاندن جامعه ی ایرانیان عصر مغول ، بلکه از لحاظ ارزش ادبی و هنری نیز حایز اهمیّت است . اگرچه انشای کتاب ، به نثر منشیانه ، مقعّد و تکلّف آمیز است ، امّ ا همچون برخی از آثار مصنوع ، همه جا خسته کننده و ملال آور نیست و جای جای ، عبارات سلیس ، روان ، ساده و بی پیرایه دارد . عبارات مصنوع نیز ، در عین حال ، از زیبایی و لطافت برخوردار است . به ویژه ، جایی که شکایتی باشد ، بر خاسته از دلی دردمند ». ( شعار ، 1368 : 13 )

          وجود معانی وصفی بسیار زیبای ابداع شده از صور خیال چون ، تمثیلات ، استعارات ، تشبیهات ، اغراقات و کنایات و نیز آرایه های جذّاب لفظی ، مانند سجع ، جناس و ایهام تناسب در جهانگشا ، خواننده را با خود همراه  می سازد و چه بسا ، جوینی مصوِّر ، خواننده ی کتاب را در این تابلوی مصوَّر و این نقّاشی رنگین و مُلوّن ، غرق و محو می سازد و این ، دلیل روشنی بر قوّت ، کشش و نیروی جذب تاریخ جهانگشای جوینی است .

 **** 

  پی نوشت :

1-  جمع غُنج ، ناز و کرشمه .

2-  کبود نیلگون .

3-  به خطا می انداخت .

4-  مانی ، در چهاردهم نیسان سال 216 میلادی ، در شمال بابل زاده شد . 61 سال زندگی کرد و در سال 277 میلادی در جندی شاپور درگذشت . در دوره ی ساسانیان ادّعای پیامبری کرد. وی به پیامبر نقّاش هم مشهور است .

  5-  جنس ماده ، زنان .

6- زنان حجله نشین ، بانوان حرم .

7-  Metonymy

8-  استفان مالارمه ، شاعر سمبولیست فرانسوی .

9- جمع فرج ، شرمگاه زن ، کنایه از ناموس .

10- شکاف هسته ی خرما .

11- پوست نازک دور هسته ی خرما .

12- ستاره ی معروف با هفت ستارگان در شمال و جنوب ، چهار تا را نعش و سه تا را بنات می گویند .

13- Simile

14- بسیار تاریک .

15- خروشان .

16- Figurative language / metaphor

17- Metaphor  

18- دوشیزگان .

19- کوچ و سفر .

20- محو شده .

******

   منابع :

     1- جوینی ، عطاملک ( 1386 ) تاریخ جهانگشای جوینی ، به اهتمام سیّد شاهرخ موسویان ، تهران ، دستان .

2-  خاتمی ، احمد ( 1373 ) شرح مشکلات تاریخ جهانگشای جوینی ، تهران ، پایا .

3-    شعار ، جعفر ( 1368 ) گزیده ی تاریخ جهانگشای جوینی ، تهران ، بنیاد .

    4- شفیعی کدکنی ، محمّدرضا ( 1372 ) صور خیال در شعر فارسی ، تهران ، آگاه .

*****

نویسنده : عبدالرحمن کاکااله

کارشناس ارشد ادبیت فارسی

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 20:2  توسط عبدالرحمن کاکااله  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM